خسته و کوفته از سر کار برگشتم و در رو باز کردم و وارد خونه شدم طبق معمول هما تو آشپزخونه بود اینو از صداى بهم خوردن ظرفا بهم فهميدم
پاتوقش آشپزخونه بود زیادى ب خورد و خوراک شکمش ميرسيد ى دختر تپل بود ولى خيلى مهربون بودبهش سالم دادم و رفتم طرف حموم تا دوش بگيرم خستگى از تنم در بره زیر دوش بودم که یه
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آریا اسماعیلی
تاريخ: دوشنبه
19 تير
1396 ساعت: 10:38